❤عاشقانه های من وخدا❤

سلام به همه ی دوستای گلم ممنون که وبمو انتخاب کردین من یه خواهش هایی از

شمادوستای گلم دارم

1.لطفا اگه می خواین نظر بذارید تبلیغات وبتون نباشه چون همون موقع حذف میشه.


2.اشکالی هم نداره اگه ازمطالب کپی کنید فقط منو لینک کنید.


3.خیلی دوستون دارم بووووس.

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1398برچسب:,ساعت18:19توسط باران | |

دیگه ته مونده های سیگارم دور نمیریزم

شاید فردا که من نباشم

از روی همینا بفهمی چقد دوست داشتم

 

+نوشته شده در چهار شنبه 18 مرداد 1391برچسب:,ساعت16:44توسط باران | |

ساده دوستم داشته باش

خود را درگیر

پیچ وخم زندگی من نکن

من تو را همین جور ساده

دوست می دارم…

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:14توسط باران | |

بی شک آغوش تو


از عجایب دنیاست

واردش که می شوم زمان بی معنا می شود

هیچ بعدی ندارد

بی آنکه نفس بکشم ،روحم تازه می شود  

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:10توسط باران | |

به سیــــــــــــــــــــــــم آخر…

ساز میزنم امشــــــــــــــــــــــــب…!

به کوری چشم دنیــــــــــــــــــــــــا….

که ســــاز مخالــــــــــــــــــــــــف میزنــــــــــــــــــــــــد…

با من….!!!!!!

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:5توسط باران | |

نمیــــــدانمـــ

 

تعبیـــــر نگاهتـــــــ

 

خداحافظـــــ یستـــ ــ ـ

یا انتــــــظار ؟!

 

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:2توسط باران | |

به دستای تو محتاجم...برای لمس خوشبختی...

واسه تسکین قلبی که براش عادت شده سختی.....

به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه....

بزار دنیای بی روحم.......

به لبخند تو زیبا شه......!!!!

 

+نوشته شده در سه شنبه 17 مرداد 1391برچسب:,ساعت16:59توسط باران | |

ببـــیــــــن

این اسمش دلــــــه !

اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله یعنی چــــــــی

اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نمیشــــه …

میشد مغــــــــز !

دلـــــه ..

نمی فهمــــــه … !

خواستم اطلاع بدم.. . .

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:40توسط باران | |

 

کــاش تــوی ایــن جــاده یه تابلــو نصــب میکــردن

 

واســه دلخــوشــیم…!!

“” تــــــــو “”

 

دو کیــــلومــــتر…!

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:37توسط باران | |

خودم را به شادیِ تو فروختم

و حواسم نبود که

حواست به بهایِ من نیست

حال

خیالت را می فروشم تا

خودم را پس بگیرم

 

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:35توسط باران | |

به تو می اندیشم

به تو و تندی طوفان نگاهت بر من

به خود و عشق عمیقت در تن

به تو و خاطره ها…

که چرا هیچ زمانی من و تو ما نشدیم…!!!

 

 

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:33توسط باران | |

خدایا میوه ی ممنوعه ی این زمین خاکی

 

روی کدام درخت در انتظار دندان های حریص من است؟

 

هوس کرده ام از زمین اخراجم کنی!

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:30توسط باران | |

اومدي شبيه بارون دله من خسته خاكه

واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه

نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي

شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي

نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده

هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:24توسط باران | |

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم ،

 

 

ولي گريه به من نياموخت چگونه زندگي كنم …

 

تو نيز به من آموختي كه چگونه دوست بدارم ،

 

ولي به من نيا موختي كه چگونه فراموشت كنم … !!

 

 

چگونه......؟؟؟؟

 

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:11توسط باران | |

بی تو بودن را معنا می کنم با تنهایی و آسمان گرفته

آسمان پر باران چشم هایم

بی تو بودن را معنا می کنم با شمع , با سوزش ناگریز شمعی بی پروانه

بی تو بودن را چگونه میتوان تفسیر کرد

وقتی که بی تو بودن خیلی دشوار است ؟

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:2توسط باران | |

 

بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه…

محکم بغلت کنه…

بذاره اشک بریزی راحت شی….

بعد آروم تو گوشت بگه: ” دیوونه من که باهاتم “

+نوشته شده در دو شنبه 16 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:2توسط باران | |

مثل آسمــــان می مانی


دوستتـــ دارم



اما نمیتـــوانم داشـــته باشمتــــ

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:20توسط باران | |

درد دارد ...
وقتی می رود ...

 

و همه می گویـند : دوستـت نـداشـت ...

 

و تو نمی توانی به همه ثابـت کنی

 

كه هرشـب

...

با عـاشقانه هایـش خوابت می كرد ...

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:11توسط باران | |

شبها آمدند و روزها سپری شدند و تو … همان خـــــــــــــوب دیروزی
 

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:9توسط باران | |

براي بعضي دردها نميتوان گريه كرد

نميتوان فرياد زد....

براي بعضي دردها....

فقط ميتوان نگاه كرد و....

بيصداشكست!!!!!!!

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:7توسط باران | |

مراببخش اگربه توپیله کردم

کمی طاقت بیاور

پروانه می شوم ومی روم



 

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت18:0توسط باران | |

درزندگی تان کســــی رازمیــــن نزنید

شایددیگــــرتوان دوباره بلندشدن رانداشتــــه باشد

همــــــان کس کـه بـه شمااعتمــــادکرده بود

 

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:58توسط باران | |

یادم باشد وقتی آمدی راز بزرگی را به تو بگویم..

اینکه در نبودنت

آسمان آبی نیست....

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:57توسط باران | |


زیادی کـــه مهــــربان باشی

یکنواختـــــــــــــ می شوی ...

فرامــــــوش می شوی ...

تنهــــــــامی شوی ...  

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:56توسط باران | |

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:51توسط باران | |

 

 

من زنمــــــــ

وقتی خستـــــــــه ام

وقتی کلافــــــــــه ام

وقتی دلتنگـــــــــم

بشقــــاب ها را نمیــــــ شکنــــم

شیشــــه ها را نمیــــــ شکنــــم

غـــرورم را نمیــــــ شکنـــم

دلتــــ را نمیــــــ شکنـــم

در این دلتنگـــــی هــــا

زورم به تنهــــا چیزی کـــه میــــ رسد

این بغض لعنتـــــی ستــــــ

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:31توسط باران | |

 لمس کن گونه هایم راکه خیس اشک است

لمس کن لحظه هایم را…

تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم

لمس کن این با تو نبودن را

 


+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:29توسط باران | |

 نميگويم فراموشم نكن هرگز

ولي گــاهـي بـه يـاد آور

رفیقــی را كــه ميـدانـي

نخــواهــي رفـت از يـادش



 

 


+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:28توسط باران | |

خدایاامروزکه به سوی توبرگشتم دستم وبگیر

نزارزمین بخورم ، بلندم کن

بهم بگو : عیبی نداره ، درست میشه،

من درستش میکنم ، فقط توبه من اعتمادکن

خدایابرگشتن سخته واسه من که امیدم ته کشیده

خودت که می دونی ، خودت که دلمومی شناسی

خدامن برگشتم ، بهت اعتمادکردم ، خداتنهام ، خداشکستم

خودت درستش کن ، درستش کن همونجوری که خودت می دونی

 

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:26توسط باران | |

 

از این اعتیاد قلبم به عشق .... !

از اعتیاد چشمانم به اشک

از اعتیاد روحم به غم و غصه ...

از این قمار،

از قمار دل !

قماری که آخرش چه برنده باشی و چه بازنده،

«بازنده ای » بیش نخواهی بود !

از جارو کردن خرده شیشه های دل ...!!

از مرهم گذاشتن بر این زخمهای کهنه ...

از کاروانسرا شدن دل !!! و به زیر سؤال رفتن عشق .....

خسته ام....

خسته ....

خسته ی خسته ..!!

ازاین صبر و انتظار،

از تکرار روزها وفرداهای بی حاصل،

خسته شدم از خودم ،

خسته شدم از این زندگی ...

+نوشته شده در یک شنبه 15 مرداد 1391برچسب:,ساعت17:23توسط باران | |